خانه تکانی دل 

مدتهاست که بیشترمان قلبهایمان را در ویترینی گذاشته ایم تا هر کس

 که می خواهد ببیند و انتخابش کند و آن را با قیمتی اندک بخرد شاید به

 ازای یک لباس مارکدار،مدتهاست که ما غمهایمان را در گنجه ای تلنبار 

 می کنیم و زحمت خالی کردن گنجه را هم به خود نمی دهیم.مدتهاست

 که ما در را به روی مهربانیهایمان قفل کرده ایم و کلیدش را لا به لای

 خباثتی کهنه پنهان کرده ایم.خوبیهایمان هم دیگر بوی کهنگی گرفته

 است.چیزی نمانده که همه شان بپوسند و ما هرروز همانیم که دیروز

بودیم.خبری از خانه تکانی دل نیست.شاید اگر عیدنزدیک شود به یادش

بیفتیم!