به دريا شكوه بردم از شب دشت
وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت
به هر موجي كه مي گفتم غم خويش
سري ميزد به سنگ و باز مي گشت
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۴ ساعت ۳:۲۳ ب.ظ توسط منتظر
|
به دريا شكوه بردم از شب دشت
وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت
به هر موجي كه مي گفتم غم خويش
سري ميزد به سنگ و باز مي گشت
ای آن که درنگاهت حجمی زنور داری