انتظار
گنگی چرخش نگاه روزانه...
صدای خستگی...
صدای چرغ چرغ خستگی...
خستگی مفصل های عشق...
بالا پوش کهنه...
من و يه دنيا چشم خسته...
سراب کهنه و هميشگی آب....
خزونی از زردی ايام...
انتظارو....
خيال خو ش تو....
آواز شکسته....
ردپاهايی رويهم و نا تمام....
نشستن تو غروب عمر....
انتظار و بند زدن دل....
آفتابی سرد از زمون....
انتظار دست خط تو....
گو ش کردن به صدای خيال...
تصوری،تصوری از يه اسم...
وباز انتظار...انتظار...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۵ ساعت ۹:۵۷ ق.ظ توسط منتظر
|
ای آن که درنگاهت حجمی زنور داری