قاصدک غم دارم،غم آوارگی و در بدری،غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک وای به من،همه از خویش مرا میرانند،
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
مادر من غم هاست،مهد و گهواره من ماتم هاست
قاصدک در یابم!روح من عصیان زده و طوفانیست
آسمان نگهم طوفانیست
قاصدک ،غم دارم،غم به اندازه سنگینی عالم دارم
قاصدک، غم دارم،غم من صحراهاست،افق تیره او ناپیداست
قاصدک، دیگر از این پس منم و تنهایی
قاصدک حال گریزش دارم،می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست،
پستی و مستی و بد مستی نیست
میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست،شایدآن نیز فقط یک رویاست!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۴ ساعت ۸:۳۸ ب.ظ توسط منتظر
|
ای آن که درنگاهت حجمی زنور داری